ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

121

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

در اين مثال تشبيه ناديده گرفته شده وبلندى مقام ممدوح به صورت صعود مكاني آسمان بيان شده است . براي همين منظور گاهى اسم چيزى را براي غير آن استعاره مىآورند مانند بدر وشير براي اشخاص ودر اين باره چنان مبالغه مىكنند كه گويا استعاره‌اى است در كار نيست وشخص خود بدر يا شير است اين معنى در بيت زير بخوبى آشكار مىشود : قامت تظللّنى ومن عجب * شمس تظللّنى من الشمس « 72 » اگر شاعر استعاره بودن كلام خود را به ياد مىداشت تعجب نمىكرد ولى چون مستعار را به منزلهء مستعار له ( محبوب را عين خورشيد پنداشته ) از اين كه خورشيدى از خورشيدى سايه نموده تعجب كرده است . استعاره به شكل مبالغه در بيشتر موارد تعجّب زاست . گاهى استعارهء مبالغه آميز زمينهء تعجب نيست مانند شعر زير : لا تعجبوا من بلى غلالته * قد زرّ ازراره على القمر « 73 » شاعر در اين بيت چنان كه ملاحظه مىشود از خصوصيّات ماه چيزى را بيان كرده است ( تغيير يافتن ، كهنه شدن ) وسپس شنوندگان را از شگفتى كهنگى سريع لباس بر حذر مىدارد ودليل عدم شگفت‌زدگى را بستن دگمه‌ها بر ماه مىداند . درستى كلام شاعر در زمينهء استعارهء مبالغه‌آميز وقتي صحيح است كه به حقيقت ، محبوب خود را ماه تصور كند زيرا اگر معترف به ماه بودن محبوب نباشد وفقط أو را به ماه تشبيه كند كلام باطلى را ادا كرده است . بحث پنجم - شرط زيبايى استعاره ، استعاره وقتي زيباست كه هم مبالغه‌اى

--> ( 72 ) محبوب من به پا خاست وبر من سايه انداخت شگفت اين است كه خورشيدى در مقابل خورشيدى بر من سايه افكند . ( 73 ) از كهنگى جامهء أو شگفت نكنيد زيرا دكمه‌هاى آن جامه را بر ماه بسته است .